سیره عملی و رفتاری

یگانه پرستار نمونه و الگوی مهربانی زینب کبری (س)

یگانه پرستار نمونه و الگوی مهربانی زینب کبری (س)

هدف از برگزاری روزی به نام روز پرستار علاوه بر تجلیل از مقام والای پرستاران دلسوز و مهربان و فداکار و احیاء این روز به خاطر ایثار و فداکاری و رسالت بزرگ پرستار نمونه جهان اسلام حضرت زینب کبری (س) می باشد.
رسالت حضرت زینب (س) تنها پرستاری از برادران و برادرزادگان و اهل حرم عصمت و طهارت نبود گرچه پرستاری از تمام اهداف و آرمانهای اسلامی و انقلابی برادر را بر دوش می کشید اما بارزترین نقش آن حضرت در این مأموریت احیاء امر به معروف و نهی از منکر یعنی همان هدفی که برادر بزرگوارش بخاطر احیاء آن به شهادت رسید، بود. حرکت این بانوی بزرگ بهمراه برادر بزرگوارش از مدینه تا کربلا و حضور فعال ایشان در تمام مراحل در کنار برادر، گویای روشن این مطلب می باشد که زینب کبری به دنبال مأموریتی الهی و ویژه همراه برادر حرکت کرده و کمتر صحنه ای از صحنه های کربلا را می بینیم که این خواهر مهربان در کنار برادر حضور فیزیکی ندارد.
(نورالدین جزایری ) این بانوی بزرگ را شریکه الحسین می نامد و در کتاب خودش «خصائص زینبیه» چهل صفات ممتاز برای این بانوی شایسته برمی شمارد.۵ راستی که او یار و یاور و برادر و تنها پیام رسان قیام کربلا به گوش مردم کوفه و شام حتی یهودیان و مسیحیانی که برای تماشای اسراء به کاخ یزید آمده بودند، بود.
حضرت زینب همانطور که از نام (بامسمّایش) پیداست واقعا زینت پدر، برادر بلکه زینت برای اهل بیت پیامبر بود. نام او و حضور او همچون ستاره ای درخشان در کنار ماه (شب چهارده ) به تعبیر خود حضرت که فرمود: یا هلالا…. می درخشید.گر چه هدف حضرت زینب (س) از سفر مکه به سوی مدینه و کربلا همراهی و یاوری برادر بود اما این نقش در روز عاشورا به گونه ای وصف نشدن جلوه گر شد.
وقتی که شب عاشورا امام حسین (ع) با خود زمزمه می کند خواهر مهربان از اشعار برادر نوید شهادت را می شنود بی تابی می کند بقدری گریه می کند که بی هوش می شود امام خواهرش را دلداری داده می فرماید: … بردبار باش … جدّ من رسول خدا(ص) از من بهتر بود، مادرم از من بهتر بود و پدرم از من بهتر بود و برادرم از من بهتر (و همه از این جهان رفتند) و من و هر مسلمان باید به رسول خدا(ص) تأسّی کنیم . و بدین ترتیب حضرت زینب را آرام کرد و آن گاه خواهر را به بردباری سفارش کرد.
همین بانویی که شب عاشورا از شنیدن خبر شهادت برادر و یارانش بی تاب شد بعد از سفارش برادر به امام قول داد که چنان صبری کند که … و در این راستا روز عاشورا گاه به زخمیان اهل بیت رسیدگی می کرد و یا به دلداری بازماندگان و مادران فرزند از دست داده می پرداخت . و یا تسکین قلب پر از درد برادر بود. به ویژه زمانی که خبر شهادت فرزند دلبند برادر را به خیمه ها آوردند بنابر نقل تاریخ وقتی علی اکبر، امام حسین(ع) را به بالین خود طلبید این عمه مهربان زودتر از برادر بر سر جنازه علی اکبر حاضرشد. وقتی به میدان رسید خود را روی کشته علی اکبر انداخت و صدا را به «یا اُخیاهُ، ویا ابن اُخیاهُ، و وامُهْجه قَلباه» و امثال این جملات بلند کرد.۷ به گفته برخی از اهل فن زینب کبری (س) این کار را کرد تا برادرش حسین (ع) را متوجه خود سازد و بدین وسیله از شدت اندوهی که با دیدن پیکر آغشته به خون و قطعه قطعه علی اکبر به آن حضرت دست داده بود، بکاهد. در طول تاریخ کربلا و دوران اسارت چهره این بانوی شریفه و مجاهده به عنوان همکار و همیار برادر به چشم می خورد مصیبتهایی که بر دوش این بانوی قهرمان بود شاید کمتر از مصیبتهای برادرش نبوده باشد. بااین همه تحمل درد و رنج چنان عبادت می کند که حتی بنابر قول امام سجاد(ع) در طول سفر اسارت نوافل خود را نیز ترک نمی کند. گرچه از شدت خستگی و ضعف ناشی از تغذیه ناکافی نماز نافله را نشسته ادا می کرد. اما نافله ای بجا می آورد که امام حسین (ع) از خواهر می خواهد که او را در نماز شبش دعا کند. زمانی که برادر با فرزند شیرخوار خود وداع می کند از خواهرش می خواهد که فرزند شیرخوارش را برای پدر بیاورد و زمانیکه طفل معصوم در بغل پدر به خون خود غلطان می شود زینب کبری (س) گل پرپر شده برادر را از دست برادر می گیرد و این همان یاوری خستگی ناپذیر زینب کبری (س) را نشان می دهد که امام در میان آنهمه اهل حرم مصائبش را با خواهر قسمت می کند اما این خواهر مهربان وقتی از شهادت فرزندان خود آگاه می شود در صحنه حاضر نمی شود که مبادا برادر از خواهر شرمنده گردد.
مصائب روز عاشورا همچون کوهی سنگین یکی پس از دیگری در دل و بر دوش زینب کبری انباشته می شود. به ویژه زمانی که آخرین امید اهل حرم (امام حسین(ع) ) روانه میدان جنگ می شود. بعد از آنکه جسم مطهر برادر بر زمین داغ کربلا قرار می گیرد از خیمه ها بیرون آمده و پسر سعد را مخاطب ساخته و به عنوان سرزنش و ملامت به صورت تحقیرآمیز به او می فرماید: «یا ابن سعد ایُقتل ابوعبدالله و انت تنظُرُ الیه؟» ۸
«ای پسر سعد» آیا ابوعبدالله الحسین کشته می شود و تو می نگری؟» یعنی چگونه تن به این ننگ و پستی می دهی که فرزند عزیز فاطمه (س) در پیش روی تو کشته بشود و تو که ادعای مسلمانی می کنی و خود را یک انسان می دانی و از نظر قرابت و ارتباط با آن حضرت نیز هر دو از تیره قریش و هر دو از شهر مکه و اهل حجاز هستید، هیچ گونه دفاعی از او نمی کنی و این گونه بی تفاوت هستی. ابن سعد که تا آن ساعت سرمست از پیروزی و امارت و ریاست لشکر بود چنان از این جمله کوتاه دختر امیرالموءمنین در آن لحظه حساسی یکه خورد که همانند پتک آهنین بر مغزش فرودآمده و افکار طلایی او را پاره کرد چنان درون ابن سعد را آشفته کرد که ابن سعد با آن سنگ دلی و بیرحمی بی اختیار شروع به گریه کرد و چنان گریه کرد که محاسن نحسش خیس شد و برای آنکه زینب کبری (س) اشکش را نبیند روی خود را از آن بانوی قهرمان برگرداند. اما دختر شیرخدا که رسالتی جز رسوا کردن بنی امیه و احیاء اسلام ناب جدش نداشت ، از آن لحظه حساس بهترین استفاده را برده و نگاهی به سمت آن قوم بی شرم و حیا انداخت و صدا زد: «اما فیکم مُسلم» «آیا در میان شما یک نفر مسلمان نیست!» و با این جمله چنان تزلزل روحی در میان لشکر ایجاد کرد که بنابر نقل تاریخ از همان جا گروهی به فکر قیام بر ضد بنی امیه افتادند و اولین گروه توابین تشکیل شد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *