حوادث، وقایع، هجرت

ولایت مدارى حضرت زینب سلام الله علیها

ولایت مدارى حضرت زینب سلام الله علیها

قرآن بدون هیچ قید و شرطى در کنار اطاعت مطلق از خداوند، دستور به اطاعت از پیامبر صلى الله علیه وآله و صاحبان امر، یعنى، ائمه اطهارعلیهم السلام مى‏دهد.-  اطیعواالله واطیعواالرسول واولى الامرمنکم‏ –

/پاورقی ۱۴٫ نساء- ۵۹٫/

– از خداوند و رسول و اولی الامر اطاعت کنید. –

زینب علیها السلام که حضور هفت معصوم

/پاورقی ۱۵٫ پیامبراکرم صلى الله علیه و آله، على علیه السلام، فاطمه علیها السلام، امام حسن علیه السلام، امام حسین علیه السلام، امام سجاد علیه السلام و امام باقر علیه السلام./

را درک کرده، در تمامى ابعاد ولایت مدارى (معرفت امام، تسلیم بى چون و چرا بودن، معرفى و شناساندن ولایت، فداکارى در راه آن و) … سر آمد است. او با چشمان خود مشاهده کرده بود که چگونه مادرش خود را سپر بلاى امام خویش قرار داد و خطاب به ولى خود گفت:-  روحى لروحک الفداء ونفسى لنفسک الوقاء

/پاورقی ۱۶٫ الکوکب الدرى، ج‏۱، ص‏۱۹۶٫/

– اى ابالحسن – روحم فداى روح تو و جانم سپر بلاى جان تو باد. – و سرانجام جان خویش را در راه حمایت از على علیه السلام فدا نمود و شهیده راه ولایت گردید. زینب علیها السلام به خوبى درس ولایت مدارى را از مادر فرا گرفت و آن را به زیبایى در کربلا به عرصه ظهور رساند.

از یک سو در جهت معرفى و شناساندن ولایت، از طریق نفى اتهامات و یادآورى حقوق فراموش شده اهل بیت تلاش کرد. از جمله در خطبه شهر کوفه فرمود:-  وانى ترحضون قتل سلیل خاتم النبوه ومعدن الرساله وسید شباب اهل الجنه

/پاورقی ۱۷٫ بحار الانوار، ج‏۴۵، صص‏۱۱۰- ۱۱۱٫/

لکه ننگ کشتن فرزند آخرین پیامبر و سرچشمه رسالت و آقاى جوانان بهشت را چگونه خواهید شست؟ –

و همچنین در مجلس ابن زیاد،

/پاورقی ۱۸٫ همان، ج‏۴۵، ص‏۱۳۳٫/

شهر شام، و مجلس یزید، ولایت و امامت را به خوبى معرفى نمود.

از سوى دیگر سر تا پا تسلیم امامت ‏بود؛ چه در دوران امام حسین علیه السلام و چه در دوران امام سجاد علیه السلام حتى در لحظه‏اى که خیمه گاه را آتش زدند، یعنى در آغاز امامت امام سجاد علیه السلام نزد آن حضرت آمد و عرض کرد: اى یادگار گذشتگان … خیمه‏ها را آتش زدند ما چه کنیم؟ فرمود:- علیکن بالفرار؛ فرار کنید. –

/پاورقی ۱۹٫ همان، ج ‏۴۵، ص ‏۵۸، و معالى السبطین، ج‏۲، ص‏۸۸٫/

از این مهمتر در چند مورد، زینب علیها السلام از جان امام سجاد علیه السلام دفاع کرد و تا پاى جان از او حمایت نمود.

الف- در روز عاشورا؛ هنگامى که امام حسین علیه السلام براى اتمام حجت، درخواست ‏یارى نمود، فرزند بیمارش امام زین العابدین علیه السلام روانه میدان شد. زینب با سرعت ‏حرکت کرد تا او را از رفتن به میدان نبرد باز دارد، امام حسین علیه السلام به خواهرش فرمود: او را باز گردان، اگر او کشته شود نسل پیامبر در روى زمین قطع مى ‏گردد.

/پاورقی ۲۰٫ بحارالانوار، ج‏۴۵، ص‏۴۶٫/

ب- بعد از عاشورا در لحظه هجوم دشمنان به خیمه‏ها شمر تصمیم گرفت امام سجاد علیه السلام را به شهادت برساند، ولى زینب علیها السلام فریاد زد: تا من زنده هستم نمى‏گذارم جان زین العابدین در خطر افتد. اگر مى‏خواهید او را بکشید، اول مرا بکشید، دشمن با دیدن این وضع، از قتل امام علیه السلام صرف نظر کرد.

/پاورقی ۲۱٫ همان، ج‏۴۵، ص‏۶۱٫/

ج- زمانى که ابن زیاد فرمان قتل امام سجاد علیه السلام را صادر کرد، زینب علیها السلام آن حضرت را در آغوش کشید و با خشم فریاد زد: اى پسر زیاد! خون ریزى بس است. دست از کشتن خاندان ما بردار. و ادامه داد:-  والله لا افارقه فان قتلته فاقتلنى معه؛ به خدا قسم هرگز او را رها نخواهم کرد؛ اگر مى‏خواهى او را بکشى مرا نیز با او بکش. –

ابن زیاد به زینب نگریست و گفت: شگفتا از این پیوند خویشاوندى، که دوست دارد من او را با على بن الحسین بکشم. او را واگذارید.

البته ابن زیاد کوچکتر از آن است که بفهمد این حمایت فقط به خاطر خویشاوندى نیست، بلکه به خاطر دفاع از ولایت و امامت است. اگر فقط مساله فامیلى و خویشاوندى بود، باید زینب علیها السلام جان فرزندان خویش را حفظ و آن‏ها را به میدان جنگ اعزام نمى‏کرد.

آنکـــه قلبـــش از بلا سـرشار بود  = دخت زهرا زینب غمخوار بود

او ولایت را به دوشش مى ‏کشیـد = چـون امـام عصر او بیمار بود

  بــا طنیــن خطبــه‏هاى حیــدرى  = ســخــت او رسواگر کفار بود

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *