مولودی، مدایح و مراثی

مدیحه عبرت خانه در مورد حضرت رقیه

زائرین قبر من این شام عبرت خانه است مدفنم آباد و قصر دشمنم ویرانه است دختری بودم سه ساله، دستگیر و بیپدر مرغ بیبال و
پری را از قفس کاشانه است بود سلطانی ستمگر صاحب قدرت یزید فخر میکرد او که مستم در کفم پیمانه است داشت او کاخی
مجلّل، دستگاهی باشکوه خود چه مردی کز غرور سلطنت دیوانه است داشتم من بستری از خاک و بالینی ز خشت همچو مرغی کو
بسا محروم ز آب و دانه است تکیه میزد او به تخت سلطنت با کبر و جد این تکبّر ظالمان را عادت روزانه است من به دیوار خرابه
مینهادم روی خود زین سبب شد رو سفیدم، شهرتم شاهانه است بر تن رنجور من شد کهنه پیراهن کفن پر شکسته بلبلی را این
خرابه لانه است محو شد آثار او، تابنده شد آثار من ذلّت او عزّت من هر دو جاویدانه است (کهنمویی) چشم عبرت باز کن، بیدار
شو! هر که از اسرار حق آگه نشد بیگانه است در مناقب و مصائب عصمت صغری زینب کبری صبر از زبان عجز ثنا خوان زینب
است عقل بسیط واله و حیران زینب است هر آیه در صحایف علوی به وصف صبر نازل بر انبیا شده در شأن زینب است ایوب صابر
است و لکین در این مقام انصاف ده که ریزه خور خوان زینب است در قتلگاه جسم برادر به روی دست بگرفت کای خدای من،
این جان زینب است قربانی تو است بکن از کرم قبول کاری چنین به عهده ایمان زینب است در خطبهاش که کوفه از آن شد
سکوت محض گفتی که ممکنات به فرمان زینب است ابن زیاد شوم به دارالامارهاش رسوا از منطق شرر افشان زینب است با این که
با عیال برادر به شهر شام در دست اهل ظلم گریبان زینب است بر همزن اساس جفا کاری یزید لحن بلیغ و نطق درخشان زینب
است افزون بود ز حوصله خلق عالمی درد و غمی که در دل سوزان زینب است در ماتم حسین پریشانی جهان عکسی ز حال زار
امیدی و از روی اعتقاد چشمش به لطف بیحد و پایان زینب است( ۳۲ ) شهر شام اوج مصیبت « صغیر » پریشان زینب است دارد
اسارت اینجا شرار ناله آتش بر فلک زد اینجا عدو بر زخم پیغمبر نمک زد از مدخل این شهر تا کنج خرابه دشمن میان کوچه زینب
را کتک زد اینجا لباس عید پوشیدند زنها پای سر ببریده رقصیدند زنها اینجا زدند آل علی را ظالمانه شد بسته بر یک ریسمان ده
نازدانه با دست بسته کودکی نقش زمین شد برداشتند او را ولی با تازیانه اینجا سر راه اسیران ایستادند اینجا به زین العابدین دشنام
دادند اینجا به نوک نیزهها هجده قمر بود خورشید زهرا جلوهگر از طشت زر بود لبهای خونینش بهم میخورد اما چشمش به سوی
زینب خونین جگر بود او با لب خونین دم از محبوب میزد دشمن به پاسخ بر دهانش چوب میزد اینجا عدو ظلم و ستم همواره
کرده با چوب، زخم بغض دل را چاره کرده زینب که صبر از صبر او میبرد حیران در پای طشت زر گریبان پاره کرده میرفت
چون بالا و پایین چوب کینه میزد به روی ماه خود سیلی سکینه( ۳۳ ) مرثیه مجلس یزید لعنۀ اللّه علیه در شام میان طشت زر خونین
گلی بود کنارش داغدیده بلبلی بود چه بلبل، بلبل شیرین زبانی نه او را لانهای، نه آشیانی اگر چه سر فرو در زیر پر داشت نظر
صفحه ۲۱ از ۲۵
گاهی میان طشت زر داشت که ناگه دید گلچین ستمگر گل سرخش نمود از چوب پرپر بگفتا با دل پر غصه زینب مزن چوب جفا
( ظالم بر این لب مزن ظالم که او از ره رسیده لبان غنچهاش زهرا مکیده مزن چوب ستم را بر سر او به پیش دیدگان خواهر او( ۳۴
والسلام

برگرفته از کتاب دانستنیهای حضرت زینب (س) و حضرت رقیه (س) نوشته: علی غزالی اصفهانی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *