از دیدگاه شعرا, مولودی، مدایح و مراثی

شعر کاروان اسیران – چه بر روز تو آوردند داداش

چه بر روز تو آوردند داداش
تو را از پیش من بردند داداش

پس از اینکه تو را کشتند داداش
سرت بر نیزه بسپردند داداش

به هم در مجلس عیش و خماری
سرت را هدیه می دادند داداش

تمام تیرها و نیزه هاشان
تماما بر تو افتادند داداش

به نیزه کردن و آزار دادن…
در این اعمال، استادند داداش

برایت نامه بنوشتند اما …
و آنها برگ بر بادند داداش

به مرد کوفه نَبوَد اعتباری
و آنها سست بنیادند داداش

کنار رأس پر خون تو جانم
سرود عیش سر دادند داداش

به وقت ظهر عاشورا به گودال
مرا بد جور گریاندند داداش

سرت را روی نیزه ماه تابان
درون کوچه گرداندند داداش

و سنگینی دستی را ز کینه
به روی گونه خواباندند داداش

همینک زیر نور گرم خورشید
مرا بر خاک بنشاندند داداش

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *