از دیدگاه شعرا, مولودی، مدایح و مراثی

شعر کاروان اسیران – نظاره کرده ام ای جان به صحنه های عجیب

بدون تو چه کنم من در این دیار غریب
به روی نیزه تو هستی تویی تو خدّ تریب

پس از تو ای دل و دلبر درون کوفه و شام
نظاره کرده ام ای جان به صحنه های عجیب

در این زمانه ی پر های و هوی نفس پرست
به زخمهای سر تو کسی نبوده طبیب

به وقت ظهر دواندند، پیش چشم من
به روی پیکر پاک تو چند اسب نجیب

یکی برای دو گوشواره گوشها می کَند
زدند پول فروشش ز ظلم و کینه به جیب

کسی به گودی گودال با دلم می گفت
که عطر پیکر پاکت شبیه بوده به سیب

من و شما و رقیه رفیق قافله ایم
در این دیار پر از غم نگو نبوده حبیب

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *