از دیدگاه شعرا, مولودی، مدایح و مراثی

شعر کاروان اسیران – تن مجروح تو را دیدم و لاغر کردم

تن مجروح تو را دیدم و لاغر کردم
دیده را در طلب دیدن تو تر کردم

در همین کرب و بلا از سر شوق ای جانم
مرغ دل تا سر بام نگهت پر کردم

اثر سوز صدایت ز رگت می آمد
تا سحر با غم رگهای تو من سر کردم

تا که دیدم بدنت زیر سم اسبان رفت
یادی از میخ در و سینه ی مادر کردم

ام کلثوم مرا دید که هی می گریم
درد دل با دل پر خواهش خواهر کردم

تا که دیدم سر تو رنگ شده با خونت
یادی از قتلگه پر غم حیدر کردم

جهت دیدن رگهای سرت ای داداش
چقَدَر جسم تو را این ور و آن ور کردم

تا رسیدم به کنار بدن عباسم
گریه بر دیده ی عباس دلاور کردم

تا سرت روی سنان رفت به یک لحظه ز قلب
سخن عشق تو را دیده و باور کردم

در همه، طول سفر، کوفه و شام ای داداش
تکیه بر عشق تو و تکیه به داور کردم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *