از دیدگاه شعرا, مولودی، مدایح و مراثی

شعر ویژه کاروان اسیران کربلا – وایِ من خیمه ها به غارت رفت

وایِ من خیمه ها به غارت رفت
گیسویی رویِ نی پریشان ماند

وسط چند خیمه سوزان
خواهری دل شکسته حیران ماند

وایِ من چادری به یغما رفت
بانویی معجرش در آتش سوخت

مَردِ بیمار خیمه یِ توحید
نیمی از بسترش در آتش سوخت

عاقبت هرچه بود با سختی
سر ِ خورشید را جدا کردند

مرد خورجین به دستی آوردند
صحبت از دِرهَم و طلا کردند

مرد خورجین به دست با سرعت
سوی دارالعماره میتازد

مرد خوش قول کوفه با جیبی
مملو از گوشواره میتازد

بادِ تند خزان چه سوزی داشت
چند برگی ز لاله ای گم شد

در هیاهوی غارت خیمه
گوشوار سه ساله ای گم شد

وای از هق هق ِ النگوها
آسمان هم به هق هق افتاده

داس ِ بی رحم کینه بر جانِ
غنچه های شقایق افتاده

سر عباس را به نیزه زدند
تا ببیند چه بر حرم رفته

تا ببیند نگاه یک لشگر
به سوی چند محترم رفته

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *