از دیدگاه شعرا, مولودی، مدایح و مراثی

شعر در راه کوفه و شام – بوسه از خال لبت ای یار چیز دیگری است

بوسه از خال لبت ای یار چیز دیگری است
غمزه ی چشم تو ای دلدار چیز دیگری است

ای تو لیلای همه عشاق ای معشوق ما
این سر مجنون به روی دار چیز دیگری است

دل برایت خانه ی غمهاست ای جانا ولی
از غم تو گریه ی بسیار چیز دیگری است

داستان کربلا مشهور بین مردم است
قصه رأس و تنور نار، چیز دیگری است

گرچه کل این بدن رفته به زیر سم ولی
پهلوی بشکسته ی مردار چیز دیگری است

گرچه سرها روی نی ها خفته بودند ای شهید
دیده ات بر روی نی بیدار، چیز دیگری است

گرچه راه شام و کوفه پر مصیبت بود لیک
آن تن تب کرده و بیمار چیز دیگری است

بین راه کربلا تا کوفه غم بسیار لیک
سیلی و کعب و سنان در کار، چیز دیگری است

چشم ها بسیار شد گریان ز غمهایت عزیز
چشم زینب از غمت پر بار ، چیز دیگری است

بر سر و موی و تن و معجر ببین ای سر به نی
حمله های پنجه ی کفتار ، چیز دیگری است

بر دل غمدیده ی این عاشقان ای عشق من
خنده های این سگان هار، چیز دیگری است

این همه نامه ز کوفه آمده بهر شما
این تنت غرق به خون بی یار، چیز دیگری است

رأس تو ببریدن و رگهای تو خونی ز ظلم
خون دل جاری ز چشم تار چیز دیگری است

از غم زینب چرا در چشم دشمن نیست اشک
گریه ی حیوان صحرا، مار چیز دیگری است!!!

کودکی از کاروان گم شد ولی آقای من
پای این کودک به روی خار، چیز دیگری است

این همه غم یک طرف این جمله ی من یک طرف
آل زهرا برده ی بازار، چیز دیگری است

مصراع آخر ببین آتش به دل ها می کشد
نان گرفتن ها ز روی عار، چیز دیگری است

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *