از دیدگاه شعرا

شعر با یادش ظهر عاشورا در منقبت زینب

زینب ! بیار آب گلوی حسین را پر کن تو شور اشک سبوی حسین را
ظهر است و یک نسیم که آشفته می کند با دست هاش مشرق موی حسین را
زینب ! غبار فاجعه نزدیک می شود زینب ! ببین ! مقابل روی حسین را
در ناگهان ضربه یک تیغ ، یک تبر پر شد فضای باغچه بوی حسین را
زینب ! به اهل کوفه ، به نامردمان بگو : آری ! خدا خرید گلوی حسین را
برگرفته از کتاب دویست داستان از فضائل مصائب و کرامات حضرت زینب سلام الله علیها نوشته آقای عباس عزیزی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *