حوادث، وقایع، هجرت

سفر تاریخی زینب به کربلا

بهترین جایگاه برای شناخت شخصیت وجودی زینب (س) همان سفر تاریخی کربلا و مطالعه ماجرای جانگداز واقعه «طف» و بهدنبال آن خواندن داستان اسارت زینب و همراهان او در کوفه و شام و برخورد با ستمگران و یاغیان آن زمان است که تاریخ جزئیات آن را ثبت کرده و عظمت فوقالعاده دختر علی علیه السلام را جلوهگر ساخته است همان بخشهای اندکی ثبت شده از این مسافرت بهترین نمونه و الگو برای معرفی شخصیت والا و روح با عظمت و کمالات وجودی آن بزرگ بانوی اسلام در طول عمر پنجاه و چند ساله اوست، و ما را از جست و جو و بحث بیشتر در اینباره بینیاز و مستغنی میسازد.
زینب عقیله بنی هاشم، ص: ۴۰
نخستین مطلب جالب توجه در آغاز این بحث این است که چگونه زینب بدون همسر خود عبداللَّه به همراه برادرش حضرت ابا عبداللَّه علیه السلام اقدام به این سفر کرد و اساساً چرا عبداللَّه بن جعفر بههمراه آنان نرفت.
برخی گفتهاند: شدّت علاقه زینب نسبت به برادرش به حدی بود که هنگام ازدواج با عبداللَّه شرط کرد که هرگاه امام حسین علیه السلام خواست بهسفری برود زینب بتواند به همراه برادر مسافرت کند و عبداللَّه از او جلوگیری نکند. اینکه این نقل تا چه اندازه اعتبار دارد معلوم نیست، امّا مسلّم است که زینب با رضایت عبداللَّه راهی این سفر پرخطر و تاریخی شد و علت اینکه خود عبداللَّه به همراه امام علیه السلام نرفت ظاهراً این بود که برای او مسلّم نبود سرنوشت امام علیه السلام به جنگ و شهادت منجر خواهد شد، اگر چه برای خود امام حسین علیه السلام و برخی از نزدیکان احیاناً مطلب روشن و مسلّم بوده است، از اینرو عبداللَّه در مکّه ماند، «۱» چنانکه افراد دیگری از نزدیکان امام علیه السلام نیز چون برادرش محمد حنفیه و برخی از عموزادگانش به همین علت همراه امام علیه السلام نرفتند و اساساً برای بسیاری از مسلمانان باور کردنی نبود که بنیامیه تا این حد پیش بروند که عزیزترین مسلمانان را هدف تیر و شمشیر قرار دهند و به چنین جنایت بزرگی اقدام کنند، اگر چه از مثل جوان بیتجربه و
زینب عقیله بنی هاشم، ص: ۴۱
خوشگذرانی مانند یزید کهبویی ازحقیقتاسلام به مشامش نخورده و باحیله و تزویر و اعمال نفوذ پدرش معاویه روی کار آمده بود چنین اعمالی بعید بهنظر نمیرسید!
عبداللَّه در عین حال روی همین خطر احتمالی سعی و کوشش خود را کرد بلکه امام علیه السلام را از این سفر خطرناک منصرف سازد و چون با مخالفت آنحضرت روبهرو شد و فهمید که تصمیم امام علیه السلام به انجام این مسافرت قطعی است و نمیتواند آنحضرت را از اینراه منصرف سازد، لذا دو فرزند عزیز خود را به نامهای «عون» و «محمد» بههمراه حضرت زینب فرستاد و بهآنها سفارش کرد که همهجا از امام علیه السلام حمایت کنند و حداکثر احترام را نسبت به آن بزرگوار انجام دهند.
تفصیل ماجرا را طبری و دیگران اینگونه نقل کردهاند:
چون امام حسین علیه السلام از مکه بهسمت کوفه حرکت کرد، «عبداللَّه بن جعفر» طی نامهای که بهوسیله دو فرزندش عون و محمد بهنزد آن حضرت فرستاد نوشت: شما را به خدا سوگند میدهم که چون نامه مرا خواندی از این سفر بازگرد که من ترس آن دارم اتفاقی بیفتد که سبب هلاکت خاندانت باشد، و اگر شما به شهادت برسی نور زمین خاموش میشود زیرا مردم امروز بهوسیله تو بهراه میآیند، و مردمان با ایمان به تو امید دارند، پس شتاب مکن که من بهدنبال نامهام خدمت شما خواهم رسید.
عبداللَّه بن جعفر پس از فرستادن این نامه بهنزد «عمرو ابنسعید بنعاص» که از طرف یزید حاکم و فرماندار مکه
زینب عقیله بنی هاشم، ص: ۴۲
بود رفت و به او گفت: نامهای برای حسین علیه السلام بنویس و به او اطمینان بده که اگر به مکه باز گردد در اینجا امنیت دارد و بههر وسیلهای شده او را امیدوارکن تا آسوده خاطر شود و از اینراه منصرف شود.
«عمرو بنسعید» گفت: تو بههر گونه که مایل هستی نامهای بنویس و بهنزد من آر تا من آن را مهر و امضا کنم.
عبداللَّه بن جعفر نامهای نوشت و بهنزد او برد و عمرو آن را امضا کرد، عبداللَّه برای محکم کاری بیشتر بهوی گفت: این نامه را بههمراه برادرت یحیی بنسعید بفرست تا با رفتن او اطمینان بیشتری پیدا کند. عمروبن سعید اینکار را هم کرد و عبداللَّه با یحیی هردو از مکه خارج شدند و خود را به امام علیه السلام رساندند و نامه حاکم مکه را به آنحضرت دادند و برای بازگشت به او اصرار کردند.
امام علیه السلام در پاسخ آن دو فرمود: من جدم رسولخدا صلی الله علیه و آله را در خواب دیدهام و او به من دستوری داده که باید آنرا انجام دهم، چه به سود من باشد و چه بهزیان! آن دو پرسیدند: آن خواب چیست؟ فرمود: آنرا به کسی نگفتهام و نخواهم گفت تا آنگاه که پروردگار خود را دیدار کنم و از این جهان بروم.
عبداللَّه بن جعفر با شنیدن این سخنان از بازگشت امام ناامید شد و به دو فرزند خود عون و محمد دستور داد ملازم آن حضرت باشند، آن دو نیز به همراه امام علیه السلام به کربلا آمدند و در آن روز بهشهادت رسیدند. «۱»

زینب عقیله بنی هاشم، ص: ۴۳
برگرفته از کتاب زینب عقیله بنى هاشم نوشته: هاشم رسولی محلاتی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *