پدر و مادر (شجره نامه)

سخنی درباره اهلبیت و حضرت زینب

چون رسول خدا صلی الله علیه و اله دید که خود با عنایت پروردگار و حمایت عمویش «ابوطالب» از آزار زیاد و شکنجهی قریش در امان است و به عافیت میگذراند، اما اصحاب بیپناهش سخت گرفتار و در فشارند و نمیتواند از ایشان حمایت کند، به آنان فرمود: «کاش به کشور حبشه» میرفتید، چرا که در آن جا پادشاهی است که نزد وی به کسی ستم نمیشود، و آن جا سرزمین راستی است، باشد که خداوند از این گرفتاری برای شما فرجی قرار دهد، پس جمعی از مسلمانان که از فشار و آزار دشمن به ستوه آمده بودند رهسپار حبشه گشتند، و این نخستین هجرتی بود که در اسلام روی داد. [۲۷] . [ صفحه ۵۶] اصحاب حضرت به سوی حبشه حرکت کردند و در بین ایشان جعفر طیار و همسرش اسماء بنت عمیس نیز هجرت کردند، و در آن جا برای جعفر سه فرزند به نامهای «عبدالله»، «عون» و «محمد» به دنیا آورد. وقتی مسلمانان به حبشه رسیدند، از پادشاه حبشه پذیرایی و استقبال گرمی دیدند.چون سران مشرک قریش دیدند که عدهای از مسلمانان به سرزمین حبشه پناه بردهاند و ایمن و مطمئن شدهاند، برای نجاشی و اقوامش هدایایی را جمع کرده و همراه «عمروبن عاص» و «و عماره بن ولید» برادر خالد بن ولید، به حبشه فرستادند، که در قبال آن، نجاشی نیز مسلمین را به مشرکین تحویل دهد.مورخین نوشتهاند: عمرو بن عاص هنگام عزیمت به حبشه، همسر تازه عروس خود را نیز به همراه برد. او زنی زیبا و فتنه انگیز بود که با عشوهگری و طنازی، هوش از عاقلان میبرد؛ «عمرو» طاقت دوری و جدایی از او را نداشت. در راه حبشه چشم همسر «عمرو» به «عماره بن ولید» (که جوانی خوش سیما بود) افتاد و توجهاش به او جلب شد، پس آتش عشقش شعلهور گردید… تا این که یک شب همسر «عمرو» او را ترک گفته و به نزد (عماره) رفت و… بعد از این ماجرا به پیش «عمرو» بازنگشت مگر به این شرط که بین «عمرو» و «ولید» رفت و آمد وجود داشته باشد.این فضیحت و رسوایی به سرعت به گوش نجاشی و مهاجرین [ صفحه ۵۷] رسید و برای عمرو، هیچ حیلهای دیگر کارگر نبود؛ لذا نجاشی رسولان و فرستادگان قریش را سرافکنده و ناامید برگرداند، و مهاجرین را در سایه لطف و کرم خویش نگهداری نمود. از آن طرف مسلمانان در قریش با ملاقات کردن عمرو بن عاص، او را به استهزا گرفته و به او فهماندند که فقط در اسلام است که زنان تمکن و قدرت دوری و پرهیز از گناه را داشته و از این قبیل هواپرستیها به دوراند. [۲۸] .زمانی که جعفر طیار و مسلمین در سال هفتم به مدینه بازگشتند، مصادف با بازگشت پیامبر صلی الله علیه و اله از جنگ خیبر بود؛ لذا حضرت به استقبال جعفر رفته و فرمود: «نمیدانم به کدام یک از دو امر بیشتر خشنود باشم؟ آیا به قدوم جعفر از حبشه، یا به فتح خیبر؟» (آنهم به دست برادرش علی.) سپس پیشانی جعفر را بوسید و به او فرمود: «تو خلقا و خلقا شبیه به من هستی، و تو از همان طینتی خلق شدهای که من خلق شدهام». [۲۹] .
برگرفته از کتاب یادگار خیمه های سوخته نوشته: محمد جواد مغنیه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *