پدر و مادر (شجره نامه), حوادث، وقایع، هجرت

زینب سلام الله علیها بر سر پیکر علی اکبر

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ حمید بن مسلم می گوید : گویا من زنی که مانند خورشید طلوع کرده و آشکار شونده است را می بینم که
برای کشته شدن علی اکبر هیجده ساله ، یا بیست و پنج ساله ) با شتاب (از خیمه ) بیرون شده به هلاک و تباهی شدن فریاد می زند
و می فرماید : ای حبیب و دوست من ، ای میوه دلم ، ای روشنی چشمانم ! پس پرسیدم : آن زن کیست ؟ گفته شد : او زینب دختر
علی (ع ) است ، و آمد و بر روی (جسد و تن ) او (علی اکبر) افتاد پس امام حسین (ع ) آمد و دستش را گرفته او را به خیمه و
خرگاه باز گردانید و به جوانان خود روی آورده فرمود : برادرتان را بردارید ، پس آنان او را از جای افتادنش به زمین برداشته
( آوردند تا نزد خیمه ای که در جلو آن کارزار می نمودند ، نهادند( ۱۰۳
برگرفته از کتاب ۲۰۰ داستان از فضایل ، مصایب و کرامات حضرت زینب نوشته :عباس عزیزی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *