حوادث، وقایع، هجرت

زینب در بیرون خیمه روز عاشورا

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
راوی می گوید : چون بر اثر کثرت زخمها ، ضعف بر حسین (ع) غلبه کرد و تیرهای دشمن در بدنش مانند خارهای بدن خارپشت نمایان گردید ، صالح بن وهب مزنی ، نیزه ای بر پهلوی او زد که از اسب بر زمین افتاد و نیمه طرف راست صورتش روی زمین قرار گرفت . در آن حال می گفت ، ((بسم الله و بالله و علی مله رسول الله )) .
پس از آن از روی زمین برخاست .
در این موقع حضرت زینب کبری (س) از در خیمه بیرون آمد و با صدای بلند فریاد می زد : ((برادرم ! سرورم ! سرپرست خانواده ام ! ))
و می گفت : ((ای کاش آسمان بر سر زمین خراب می شد وای کاش کوها از هم می پاشید و بر روی زمین می ریخت . ))(۹۷)
برگرفته از کتاب دویست داستان از فضائل مصائب و کرامات حضرت زینب سلام الله علیها نوشته آقای عباس عزیزی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *