حوادث، وقایع، هجرت

روز یازدهم محرم و حرکت اسرا به سوی کوفه

آنچه که مورخین نقل کردهاند، پسر سعد عصر عاشورا سر مقدس حضرت اباعبدالله علیه السلام و جوانان و یاران شهیدش را از بدن
جدا کرده و بوسیله اصبحی و شمر و دیگران)علیهم لعنت الله(و در دو نوبت به کوفه فرستاد و خود و جمعی از لشکریانش آن شب
را در کربلا ماند و روز دیگر نزدیک ظهر بود که پس از دفن کشتگان خود کودکان و خواهران امام علیه السلام و زنان بازمانده
دیگر را برداشته و سوار بر شتران بیجهاز و محملهای بیروپوش و بیفرش و طرز رفتار آن مردم سنگدل و تندخو که همه چیز
خود حتی شرف و انسانیت داده چند سکه پول سیاه و یا وعدههای تو خالی پسر زیاد از دست داده بودند، با آن کودکان بیگناه و
معصوم به سمت کوفه حرکت و از کنار کشتگان عزیز خود عبور دادند فقط خدا میداند چه به آنها گذشت و چه حالی داشتند و
چه صحنههای دلخراشی پدید آمد که دوست و دشمن به حال آنان گریستند، روز یازدهم که اهلبیت را به کوفه حرکت داد تا
شب به کوفه رسانید با توجه به فاصله میان کربلا تا کوفه حدود ۸۰ کیلومتر است میتوان فهمید که بر سر آن مصیبت زدگان و
زنان داغدیده کودکان پدر و برادر از دست داده بر روی مرکبهای تندرو و بدون جهاز آن هم با حال گرسنگی و تشنگی و بی
خوابی… چه گذشته است. بخصوص آنکه شمر بن ذیالجوشن مأمورانی را گماشته بود تا مراقب زنان و کودکان باشند که آنها
گریه و زاری نکنند و اگر صدایشان به گریه بلند شد آنها را بزنند و با کمال خشونت رفتار کنند، شب دوازدهم محرم بود خاندان
پیغمبر را در پشت کوفه در بیابانی فرود آوردند و صبح فردای آن روز وارد شهر کردند حالا آیا کسی بود که در آن شب برای این
کودکان معصوم و بیگناه خیمهای بزند یا جامه مرتبی داشتند که آنها را از سرما حفظ کند و آیا آب و غذایی به آنها دادند؟ و آیا
خواب به چشم آنها رفت؟… خدا میداند؟! فردا صبح شهر کوفه را کنترل و چهار هزار سرباز را به جهت جلوگیری از خطرات
احتمالی و تهدیدات دیگر در سر هر کوی و برزن مسلح گماردند. در میان این مراقبات خاندان پیغمبر صلی الله علیه وآله را وارد
شهر کردند و سرهای شهدا را نیز در نیزه کرده و جلوی آنها گرفتند و اهلبیت را بصورت اسیر از روم و زنگ بدنبال سرها سوار بر
شتران و محملهای بیروپوش و جهاز سوار کرده و اطراف را سربازان مسلح گماشته و از کوچه و بازار و مسیری که تا قصر
حکومتی دارالاماره بود عبور دادند. مردم کوفه به جز سرکردگان و جنایتکاران این جنایت هولناک تاریخی افراد که از ماجرا مطلع
بودند و بیشتر نمیدانستند اینان کیانند و از کجا میآیند؟ از این رو زنی از اهل کوفه سر خود را از بام خانه بزیر آورد و از آن
ما اسیران از « نحن اُساری آل محمّد » : شما از کدام اسیران و از چه شهر و دیاری هستید؟ گفتند ؟« من اَیّ الاساری اَنتن » پرسید
خاندان پیغمبریم! و آن زن که چنان دید از بام خانه به زیر آمد و مقداری جامه و لباس تهیه کرد و به نزد آنها آورده به ایشان داد و
آنها به وسیله آن خود را پوشانیدند و حتی عدهای نان و خرما از روی ترحم و دلسوزی به دست کودکان اسرا میدادند که امکلثوم
نان و خرماها را میگرفت. هیاهویی در شهر پیچید و مردم گریه کنان به سرعت خود را به مسیری که آنان را به سوی دارالاماره
میبردند رسانده و مشغول تماشا شدند، و آن مناظر رقت باری که باور دیدن آن را نداشتند از نزدیک میدیدند. در این میان دختر
امیرالمؤمنین علیه السلام زینب کبری علیها السلام آن مناظر رقتبار را مشاهده میکند از یک طرف یادگار برادرش علی بن
الحسین زین العابدین علیه السلام را دست بسته و سوار بر شتر برهنه بصورت یک اسیر دستگیر شده در غل و زنجیر مشاهده
میکند! از سوی دیگر سر برادر محبوب خود حسین علیه السلام را که عشق و علاقه به او، زینب را به این سفر کشانده بر فراز نیزه
مینگرد و خواهران و برادر زادگان و زنان دیگر که بصورت اسیران خارج از اسلام آنها را درآورده میبیند، کودکان بیپناه و
معصومی را که آن همه گرسنگی و تشنگی و رنج و تعب دیده و آن همه کتک از این سربازان و مردم بیشرم خورده را با رنگهای
پریده نگاه میکند. اما در برابر همه این مناظر دلخراش و مصیبتهای کمرشکن بیاد رسالت تاریخی خود میافتد، رسالت بیدار کردن
فریب خورده و بیان مظالم و جنایتهای دستگاه جبار و طاغوتی یزید بن معاویه و…
صفحه ۱۴ از ۲۵
برگرفته از کتاب دانستنیهای حضرت زینب (س) و حضرت رقیه (س) نوشته: علی غزالی اصفهانی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *