احادیث و سخنان

روایت حضرت زینب (س) – معجزهای برای حضرت زهرا (س)

سومین جایی که زینب علیهاالسلام خطبه خواند زمانی بود که به مجلس یزید وارد شد، و شنید که او این ابیات را میخواند:لیت اشیاخی ببدر شهدوا جزع الخزرج من وقع الاسللأهلوا و استهلوا فرحا ثم قالوا: یا یزید! لا تشلیعنی:ای کاش پدران و اجداد من که در جنگ بدر شرکت داشتند، میبودند و میدیدند که «قبیلهی خزرج» چگونه از شمشیرها و نیزههای ما به ناله و فریاد آمدند؟آن وقت از خوشحالی و سرور، هلهله میکردند و میدرخشیدند و میگفتند:ای یزید، دستت درد نکند!حضرت زینب علیهاالسلام در آن هنگام فرمود:«حمد و سپاس خدایی را سزاست که پروردگار و آفریدگار عالمیان است، و سلام و صلوات بر رسول او و آل پاکش.خدای متعال راست فرمود: «سرانجام و عاقبت آنان که بدی کردند نتیجهی بدتری است که دوزخ و عذاب است، همان طور که تکذیب کردند آیات خدا را و به آن استهزا مینمودند». [۶۰] .ای یزید! تو گمان میکنی که اقطار زمین و اطراف آسمان را بر ما تنگ گرفتهای و ما را مانند اسیران از شهری به شهر دیگر میکشانی و به این حالت، ذلت ما را تصور میکنی و از خواری ما نزد خدا برای خود قرب و منزلتی فراهم خواهی کرد، و میپنداری به تو از خدای [ صفحه ۱۴۳] متعال به خاطر این عمل کرامتی خواهد رسید، و این رفتار تو باعث بزرگی مقامت نزد خدا خواهد شد که از این کردار شوم باد به دماغ انداخته و بر تکبر خود میافزایی، و بر خودبینی خود میبالی، و به پشت سر خود نگاه میکنی که از آن به این مقام رسیدی و اکنون خود را شادمان و مسرور میداری، که دنیا را برای خودت استوار میبینی و امور را جهت خودت پشت سر هم و منظم میانگاری؛ در صورتی که ملک و سلطنت ما را برای خود مصفا میشماری!ای یزید، آرام باش و آهسته برو، مگر فراموش کردی خدای را که به پیغمبر صلی الله علیه و اله میفرماید: «باید گمان نکنند کسانی که کافر شدند، و ما به آنها مهلت میدهیم و زود به حسابشان نمیرسیم، به نفع آنهاست، بلکه مهلت برای آن است که آنان بر گناهان خود بیفزایند و برای آنها عذاب ذلیل کننده و سوزنده در پیش است و گرفتار خواهند شد!. [۶۱] .ای پسر آزاده شده از قتل، آیا این عدالت است که تو زنان و کنیزان خود را پردهنشین سازی و دختران رسول خدا صلی الله علیه و اله را اسیر نموده و شهر به شهر بگردانی و پردهی حرمت آنها را بدرانی، و آنها را در چنگ دشمنان گذاشته از سرزمینی به سرزمین دیگر، چهرهای آنها را به دور و نزدیک، آشنا و بیگانه بنمایانی، در صورتی که برای ایشان از مردان آنها یار و یاور و مددکاری نباشد؟! و چگونه میتوان چشم امید داشت از کسی که جگر نیکان را خورده و گوشت او از خون شهدا [ صفحه ۱۴۴] روییده است، و چگونه کسی که همیشه از روی عداوت و دشمنی و کینه ورزی به ما نگاه کرده در دشمنی ما اهل بیت، خوداری کند؟سپس بی آن که خود را گناهکار بشماری و این جرم را بزرگ انگاری، میگویی: «آن وقت از خوشحالی هلهله میکردند و میگفتند که ای یزید دستت درد نکند؟».و این در حالی است که با چوب خیزران بر دندانهای ابیعبدالله سید جوانان اهل بهشت میزنی. و چگونه این سخن را نگویی که ریشهی ما را به واسطه ریختن خون ذریهی محمد صلی الله علیه و اله زدی، و ستارگان زمین را که از آل عبدالمطلب بودند به خاک تیره نشانیدی، و اکنون شیوخ و سران خود را ندا میزنی و آنها را به شادباش خود میخوانی، و گمان میکنی که آنان ندای تو را میشنوند؛ بدان که به زودی تو بر ایشان وارد شودی و دوست داری که کاش شل و گنگ بودی و نمیگفتی آنچه را که گفتی و نمیکردی آنچه را کردی، در صورتی که تو را سودی ندهد.بار خدایا، داد ما را بگیر و حق ما را بستان، و از کسانی که در حق ما ستم کردند انتقام بکش و خشم و غضب خودت را شامل کسانی گردان که خونهای ما را ریختند، و نگاهداران و یاران ما را کشتند.ای یزید! به خدا قسم ندریدی مگر پوست تن خودت را، و نبریدی مگر گوشت بدنت را، و به زودی بر رسول خدا وارد خواهی شد در حالی که ریختن خون ذریهی او را به گردن گرفتهای، و هتک حرمت او را دربارهی عترت و پارههای تن او نمودهای در آن جا که خدای متعال پراکندگی ایشان را گردآورده و تفرقهی آنها را جمع کند و حق ایشان را [ صفحه ۱۴۵] بستاند، «و گمان نکنید کسانی که در راه خدا کشته شدهاند مردهاند، بکله آنها زندگانند و نزد پرودرگارشان روزی داده میشوند». [۶۲] .ای یزید! تو را بس است که خدای دادگر تو را داوری کند، و محمد صلی الله علیه و اله دشمن تو باشد و جبرئیل پشتیبان اوست. و زود باشد آنان که با تو دستیار شدند و در این باب برای تو حیله به کار بردند و تو را بر گردن مسلمانان سوار کردند، بدانند از میان ظالمان بد بدلی را اختیار کردند، و روز رستاخیر، تو و آنها بدانید که چه سرنوشت دردناکی داشته و یکی پس از دیگری بدبخت و بیچارهتر و ناتوان و شکست خوردهتر خواهید بود!و اگر چه من با این مصیبتها که واقع شده گفت و گوی با تو را گران میشمارم و تو را کوچکتر از آن میدانم که سخنی بگویم، و سرزنش و ملامت تو را بزرگ میدارم، و توبیخ تو را بزرگتر میشمارم؛ و لیکن چشمهای ما گریان و اشکبار و سینههای ما سوزان و غمگسار است. هم اینک بدان و آگاه باش که این سرگذشتها چقدر شگفتانگیز و عجیب است! که مردان خدا به دست گروهی شیطان صفت کشته شوند، و دست نحس آنان به خون پاک ما آلوده شود، و دهانهای پلید ایشان از شیرهی گوشتهای ما بدوشند و بنوشند. و آن بدنهای پاک و اجساد مطهر را گرگان بیابان دندان بزنند و آن تنهای لطیف را تولههای کفتار و بچههای این درندگان به خاک بیالایند. [ صفحه ۱۴۶] ای یزید! اگر تو امروز ما را از روی غلبه و قهر برای خود غنیمت گرفتی، بزودی خواهی دید که زیان و غرامت سنگین آن را بپردازی، در حالی که هیچ ذخیرهای نمییابی مگر آنچه انجام دادهای، و خداوند به بندگان ظلم نمیکند؛ و حق آنها را را از ستمگران میگیرد. پس ما به او شکایت میبریم و فقط به او اعتماد میکنیم.پس تو هر حیله و مکری که داری به کار بر، و هر سعی و کوششی که درای به خرج ده؛ ولی بدان به خدای متعال سوگند که تو نام ما را محو نخواهی کرد، وحی ما از بین رفتنی نیست، و این لکه ننگ و عار را از خود نتوان شست و شو داد؛ زیرا که عقل تو بسیار ضعیف و رأی تو فاسد است. روزگار تو جز چند روزی نخواهد بود، و به زودی این جمع تو پراکنده خواهد شد، در همان روزی که منادی حق ندا میکند: آگاه باشید که لعنت خدا بر ظالمان و ستمگران است.آری، سپاس و ستایش خدایی را سزاست که پروردگار عالمیان است. آن خدایی که اول ما را به خوشبختی و سعادت و آمرزش خاتمه داد و آخر ما را به شهادت و رحمت به پایان رسانید. از خدا خواستاریم که مزد و پاداش شهدای ما را به حد کمال رساند و بر درجات آنها بیفزاید، و خلافت را برای ما خوب و نیکو گرداند؛ زیرا او خداوند آمرزنده و دوستدار بندگان است. و خدا ما را کافی است، و خوب وکیل و عهدهدار کار ما است».
برگرفته از کتاب یادگار خیمه های سوخته نوشته: محمد جواد مغنیه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *