پدر و مادر (شجره نامه), حوادث، وقایع، هجرت

ذکر مصیبت دو فرزند زینب سلام الله علیها

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ روز عاشورا زینب (س ) لباس نو بر تن عون و محمد کرد و آنها را از گرد و غبار تمیز نمود و سرمه بر
چشمانشان کشید و شمشیر به دستشان داد ، و آنها را آماده شهادت ساخت ، سپس آن دو را به حضور برادرش حسین (ع ) آورد و
اجازه خواست که آنها به میدان بروند . امام نخست اجازه نمی داد ، حتی فرمود : شاید همسرت عبدالله خشنود نباشد ، زینب عرض
کرد : چنین نیست ، بلکه همسرم به خصوص به من سفارش کرد که اگر کار به جنگ کشید پسرانم جلوتر از پسران برادرت به
میدان بروند . زینب (س ) بیشتر اصرار کرد ، سرانجام امام اجازه داد ، زینب آن دو گل را به میدان فرستاده است )) . آن دو برادر
صفحه ۴۵ از ۸۸
به جنگ پرداختند ، سرانجام محمد به شهادت رسید ، عون کنار بدن گلگون محمد آمد و گفت : ((برادرم شتاب مکن به زودی
من نیز به تو می پیوندم )) . محمد نیز جنگید تا به شهادت رسید ، امام حسین (ع ) پیکر پاک آن دو نوجوان را بغل گرفت در حال
که پاهایشان به زمین کشیده می شد آنها را به سوی خیمه آورد . عجیب آنکه بانوان به استقبال جنازه های آنها آمدند ، همیشه
زینب (س ) در پیشاپیش بانوان بود ، ولی این بار زینب (س ) دیده نمی شد ، او از خیمه بیرون نیامده بود تا مبادا چشمش به
پیکرهای به خون تپیده پسرانش بیفتد و بی تابی کند و از پاداشش کم بشود . ( ۱۱۱ ) و شاید از این رو که مبادا برادرش او را در این
حال بنگرد و در برابر خواهر شرمنده یا بی جواب بماند . حضرت زینب (س ) در این هنگام بیرون نیامد ، ولی برای علی اکبر(ع )
در پیشاپیش بانوان به استقبال آمد (چنان که قبلا ذکر شد) . مگو زینب بگو ام المصائب کاندرین عالم قضا آماده بهرش صد بلای
ناگهان دارد مگو زینب بگو یک آسمان ، صبر شکیبایی غلط گفتم ز صبرش شرمسازی آسمان دارد گهی در کربلا او شش برادر
را کفن پوشید غلط گفتم زصبرش شرمسازی آسمان دارد گهی بیند به جای شادی قاسم عزای او گهی بر سینه ، داغ اکبر رعنا
( جوان دارد گهی بیند جدا بازوی عباس علی از تن دو چشم پر ز خون بر اصغر شیرین زبان دارد( ۱۱۲
برگرفته از کتاب ۲۰۰ داستان از فضایل ، مصایب و کرامات حضرت زینب نوشته :عباس عزیزی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *