پدر و مادر (شجره نامه), حوادث، وقایع، هجرت

دعوت به استقامت

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ حجت خدا در مقابل اجساد مطهر شهدا ایستاده و لب به سخن می گشاید : ((هل من ناصر ینصرنی ! هل من
معین یعینی ! )) تک تک شهدا را صدا می زند : ((عباس کجایی ؟ مسلم کجایی ؟ بریر کجایی ؟ چرا جواب حسین را نمی دهید ؟
دلخوش بودید که من شما را صدا بزنم ، اما اینک چه شده که جواب نمی دهید ؟ )) به سوی خیمه روانه می گردد . اهل خیام را
صدا می زند و همه را بر صبر و بردباری و تحمل سفارش می نماید : ((مبادا در مقابل دشمن بلند گریه نمایید تا دشمن شاد گردد .
. . )) در میان اهل بیت ، متوجه عقیله بنی هاشم حضرت زینب کبری می شود که می لرزد . حسین بر سینه خواهر خویش دست
ولایت می نهد و او را به طماءنینه و استقامت بشارت می دهد : ((خواهرم ! پس از من ، در قبال تمام مشکلات صابر باش . پس از
من ، مصایب زیادی بر تو وارد خواهد گشت . )) دختر حضرت علی (ع ) و یادگار فاطمه می فرماید : ((برادر ! فرمانت را تحمل
می کنم ، ولی اگر این اطفال سراغ تو را بگیرند ، چه جوابی بدهم ؟ )) حسین نگاهی محبت آمیز به خواهرش می نماید : ((زینبم !
( مرا در نماز شب خودت فراموش نکن . ))( ۹۲
برگرفته از کتاب ۲۰۰ داستان از فضایل ، مصایب و کرامات حضرت زینب نوشته :عباس عزیزی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *