احادیث و سخنان

خطبه حضرت زینب در مجلس یزید

خوارزمی به سند خود از مردی از بنی تمیم کوفی روایت کرده است:
سر مطهر امام حسین (ع) مقابل یزید، داخل تشتی گذارده شده بود. یزید چوبی به دست داشت و با آن به دندان های سر مطهر می زد و می گفت:
لیت أشیاخی ببدر شهدوا جزع الخزرج من وقع الأسل
لأهلوا و استهلوا فرحا ثم قالوا یا یزید لا تشل

۱- وقعه الطف،ص ۲۶۷- ۲۷۲ به نقل از تاریخ طبری و ارشاد مفید
ص: ۶۱
قد قتلنا القرم من ساداتهم و عدلناه ببدر فاعتدل
لعبت هاشم بالملک فلا خبر جاء و لا وحی نزل
لست من خندف إن لم أنتقم من بنی أحمد ما کان فعل (۱)
کاش بزرگان بنی امیه- که در جنگ بدر کشته شدند- حاضر بودند و می دیدند که من چگونه انتقام ایشان را از فرزندان قاتلانشان گرفتم.
خوشحال می شدند و با شادمانی به من می گفتند: ای یزید، دست مریزاد که نیک انتقام گرفتی!!
و ما آنان را همچون بدر- که ما را کشتند- جزا دادیم و همانند بدر با ایشان رفتار کردیم، اینک اعتدال رعایت شده است.
بنی هاشم حکومت را به بازیچه گرفتند! هیچ گونه خبری و وحی ای نازل نگردیده است، آن چه گفته اند، همه اش لهو و لعب می باشد.
و اگر من از فرزندان احمد انتقام نمی گرفتم، از فرزندان خندف نبودم.»

۱- ابیات اول و سوم از ابن الزِبَعْری، عبدالله بن قیس سهمی قرشی است. او از سخت ترین مخالفان اسلام و از دشمنان پیامبر اکرمص بود که با دست و زبانش آن حضرت را آزار می داد. این شاعر همان کسی است که فضولات شکمبه شتر را بر سر مبارک پیامبر ریخت. شأن نزول آیه ۱۰۱ سوره مبارکه انبیاء مخاصمه او با پیامبرص است. پس از فتح مکه به« نجران» گریخت اما طولی نکشید که توبه کرد و اسلام آورد و خدمت پیامبرص رسید و او را مدح کرد. زبیر بن بکار، او را به همراه ضرار بن خطاب، از تواناترین شاعران قبیله قریش می داند. شرح حال او در بحار الأنوار و نیز« توابین» عبدالله بن قدامه آمده است.
یزید همچون بسیاری از عرب ها ذوق شعری داشته است و ابیات دیگر را خود سروده و به ابیات ابن الزبعری افزوده است- مترجم
ص: ۶۲
در این هنگام زینب (علیها السلام) برخاست و گفت: « (۱) «الحمد لله رب العالَمینَ وَصَلَّی اللهُ عَلی رَسُولِهِ وَ آلِهِ اجْمَعِینَ،صَدَقَ اللهُ (سبحانه) حیثُ یَقوُلُ: (ثُمَّ کَانَ عَاقِبَهَ الَّذِینَ أَسَاؤُوا السُّوأَی أَن کَذَّبُوا بِآیَاتِ اللَّهِ وَکَانُوا بِهَا یَسْتَهْزِؤُون). « (۲)أظَنَنْتَ یا یزیدُ حَیْثُ اخَذتَ عَلَیْنا اقْطارَ الأرض و آفاقَ السماءِ، فَاصْبَحْنا نُساقُ کَما تُساقُ الأساری. أنّ بِنا عَلَی اللهِ هَواناً وَ بِکَ عَلَیهِ کَرامَهً؟! وَ أنَّ ذلِکَ لِعَظمِ خَطَرِکَ عِنْدَهُ؟ فَشَمخْتَ بِانْفِکَ وَ نَظَرْتَ فِی عطْفِکَ، جَذْلانَ مَسْرُورا، حینَ رَایْتَ الدنیا لَکَ مُسْتَوْثَقَهً والامُورَ متسقهً وَ حِینَصَفاً لَکَ مُلْکُنا وَ سُلْطانُنا، فَمَهْلًا مَهْلًا، لا تطشْ جهلًا، انَسِیتَ قَوْلَ اللهِ عَز وجل: (وَلَا یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُواْ أَنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ خَیْرٌ لِّأَنفُسِهِمْ إِنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدَادُواْ إِثْمًا وَ لَهْمُ عَذَابٌ مُّهِینٌ). (۳) أمِن العدل یابن الطُلَقا تَخْدیرُکَ حَرائِرَکَ و أماءک و سَوقُکَ بَناتِ رسول اللهِ (ص) سبایا قد هَتکتَ سُتُورَهنَّ و ابْدَیْتَ وُجوهَهن، یَحْدوُ بهن الاعْداءُ من بَلَدٍ الی بَلَدٍ، و یستشرفهن اهْلُ المناهل وَالمَناقِلِ، وَ یتصفَّحُ وجوهَهُنَّ القریبُ وَالْبَعِیدُ والدنی وَالشریفُ، لیس معهن

۱- خطبه حضرت زینب س در مجلس یزید، دو روایت مختلف دارد؛ آن چه در ادامه خواهد آمد، روایت سید بن طاووس است. روایت دیگر را مرحوم طبرسی در مجلد دوم« الاحتجاج» آورده است- مترجم.
۲- روم: ۱۰
۳- آل عمران: ۱۷۸
ص: ۶۳
مِنْ رجالهنّ ولی؟
وَ کَیْفَ یُرْتَجی مُراقَبَهُ مَنْ لَفِظَ فُوهُ اکباد الازکیاءِ وَ نَبَتَ لَحْمُهُ من دماءِ الشهداءِ؟
وَ کَیْفَ یستبطی ء فی بُغْضِنا اهلَ البَیْتِ مَنْ نَظَرَ الینا بِالشَنَفِ وَالشَنَآنِ والإحنِ والاضغان؟ ثم تَقولُ غَیْرَ مستأثمٍ وَ لا مستعظمٍ:
لَاهَلّوا وَ اسْتَهَلُّوا فَرَحاً ثمَّ قالُوا یا یَزیدُ لا تُشَلْ مُنْتَحِیاً عَلی ثَنایا ابِی عَبْدِاللهِ سَیدِ شَبابِ اهْلِ الجنه، تَنْکُتُها بِمِخْصَرَتِکَ، وَکَیْفَ لا تَقولُ ذلِکَ؟ وَ قَدْ نَکَأتِ القُرْحهُ وَاسْتَأصَلَتِ الشّأفَهُ بِاراقَتِکَ دِماءَ ذُرِّیَّهِ مُحَمَّدٍ (ص) وَ نُجوُمَ الارْضِ مِنْ آلِ عَبْدِالمُطَلّبِ، او تَهْتِفُ بِاشْیاخِکَ؟ زَعَمْتَ انَّکَ تُنادِیهِمْ، فَلَتَرِدَنَّ وَشِیکاً مَوْرِدَهُمْ، وَلَتَوَدَّنَّ انَّکَ شَللْتَ وَ بَکَمْتَ، وَ لَمْ تَکُنْ قُلْتَ ما قُلْتَ وَ فَعَلْتَ.
اللهُمَّ خُذْ لَنا بِحَقِّنا وَانْتَقِمْ مِمَّنْ ظَلَمَنا، وَاحْلُلْ غَضَبَکَ بِمَنْ سَفَکَ دِماءنَا وَ قَتَلَ حُماتَنا.
فَوَاللهِ ما فَرَیتَ إ لّا جِلْدَکَ، وَ لا حَزَزْتَ إ لّا لَحْمَکَ، وَ لَتَرِدَنَّ عَلی رَسولِ اللهِ بِما تَحَمَّلْتَ منْ سِفْکِ دِماءِ ذُرّیَّتِهِ، وَانْتَهَکْتَ مِنْ حُرْمَتِهِ فِی عِتْرَتِهِ و لُحْمَتِهِ، حَیْثُ یَجْمَعُ اللهُ شَمْلَهُمْ وَیَلُمَّ شَعْثَهُمْ وَ یَأخُذَ بِحَقِّهمْ (وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیَاء
ص: ۶۴
عِندَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ). (۱) وَ حَسْبکَ بِاللهِ حاکِماً وَبِمُحَمّدٍ (ص) خَصِیماً وَ بِجَبْرئیلَ ظَهیراً.
وَ سَیَعْلَمُ مَنْ سَوّلَ لَکَ وَ مَکَّنَکَ مِنْ رِقابِ المُسْلِمِینَ (بِئْسَ لِلظَّالِمِینَ بَدَلًا) (۲) ایُّکُمْ (شَرٌّ مَّکَانًا وَأَضْعَفُ جُندًا)؟ (۳) ولَئِنْ جَرَّتْ عَلَیَّ الدَّواهِی مُخاطَبَتَکَ، انّی لَاسْتَصْغِرُ قَدْرَکَ، وَ اسْتَعْظِمُ تَقْرِیعَکَ، و اسْتَکْثِرُ تَوْبِیخَکَ، لکِنَّ العُیُونَ عَبْری وَالصُّدُورَ حَرّی، الا فَالْعَجَبُ کُلُّ العجَبِ لِقتْلِ حِزْبِ اللهِ النُّجَباءِ بِحِزْبِ الشّیْطانِ الطُّلَقاءِ، فَهذِهِ الأیْدِی تَنْطِفُ مِنْ دِمائِنا، وَالافْواهُ تَتَحلَّبُ مِنْ لُحومِنا، وَ تِلکَ الجُثَثُ الطَّواهِرُ الزَّواکِی تَنْتابُها العَواسِلُ، وَ تُعفِّرُها امَّهاتُ الفَراعِلُ.
وَ لَئِنِ اتَّخَذْتَنا مَغْنَماً لَتَجِدَ بِنا وَشِیکاً مَغرَماً، حِیْنَ لا تَجِدُ الّا ما قَدَّمَتْ یَداکَ (وَمَا رَبُّکَ بِظَلَّامٍ لِّلْعَبِیدِ)، (۴) وَ إ لَی اللهِ الْمُشْتَکی وَ عَلَیْهِ الْمُعَوَّلُ.
فَکِدْ کَیْدَکَ، وَاسْعَ سَعْیَکَ، وَ ناصِبْ جُهْدَکَ، فَوَاللهِ لا تَمْحُو ذِکْرَنا، وَ لا تُمِیتُ وَحْیَنا، وَلا یرْحَضُ عَنْکَ عارها. وَ هَلْ رَأیُکَ إلّافَنَدٌ؟ وَ ایّامُکَ إ لّا عَدَدٌ؟ وَ جَمْعُکَ إ لّا بَدَدٌ؟ یَوْمَ یُنادِی المُنادی: (أَلَا لَعْنَهُ

۱- آل عمران: ۱۶۹
۲- کهف: ۵۰
۳- مریم: ۷۵
۴- فصلت: ۴۶
ص: ۶۵
اللّهِ عَلَی الظَّالِمِینَ).
وَالْحَمْدُ للهِ رَبِّ العالَمینَ، الّذی خَتَمَ لِأوَّلنا بالسّعاده وَالْمَغْفره وَلِآخِرِنا بِالشَّهادَهِ وَالرَّحْمَهِ، وَ نسْألُ اللهَ انْ یُکْمِلَ لَهُمُ الثَّوابَ، وَ یوجِبَ لَهُمُ الْمَزیدَ، وَ یُحْسِنَ عَلَیْنا الخِلافهَ انَّهُ رَحِیمٌ وَدوُدٌ، حَسْبُنَا اللهُ وَ نِعْمَ الوَکِیلُ».(۱)ترجمه:
سپاس خدایی را سزد که پروردگار جهانیان است و درود خدا بر پیامبر و خاندان او باد. خدای تعالی راست گفت آن جا که فرمود: عاقبت آنان که کار زشت کردند، این بود که آیات خدا را تکذیب نموده و آن را به سخره گرفتند.
ای یزید، اکنون که به گمان خویش بر ما سخت گرفته ای و راه اقطار زمین و آفاق آسمان و راه چاره را به روی ما بسته ای، و ما را همانند اسیران به گردش در آوردی، می پنداری که خدای تو را عزیز و ما را خوار و ذلیل ساخته است؟ و این پیروزی به خاطر آبروی تو در نزد خداست؟ پس از روی کبر می خرامی و با نظر عجب و تکبر می نگری و خرم و شادان به خود می بالی که دنیا به تو روی آورده، و کارهای تو را آراسته و حکومت ما را به تو اختصاص داده است.
اندکی آهسته تر! آیا کلام خدای تعالی را فراموش کرده ای که فرمود: «گمان نکنند آنان که به راه کفر رفتند مهلتی که به آنان دهیم، به حال آنان بهتر خواهد بود؟ بلکه مهلت برای امتحان

۱- مقتل الحسین، خوارزمی، ج ۳،ص ۷۱- ۷۴؛ بلاغات النساء،ص ۳۱- ۳۳
ص: ۶۶
می دهیم تا بر سرکشی بیفزایند و آنان را عذابی است خوار و ذلیل کننده»
ای پسر آزاد شده جد بزرگ ما! آیا از عدل است که تو زنان و کنیزان خود را در پرده بنشانی و اهل حرمِ رسول خدا (ص) را اسیر کرده و از شهری به شهر دیگر ببری؟ پرده آبروی آن ها را بدری وصورت آنان را بگشایی که مردم چشم بدان ها دوزند، و نزدیک و دور، و فرومایه و شریف، چهره آن ها را بنگرند در حالی که نه از مردان آنان و نه یاور و نه نگهدارنده و نه مددکاری، کسی به همراهشان نیست.
چگونه می توان به دلسوزی کسی امید بست که مادرش، جگر پاکان را جویده و گوشتش از خون شهیدان روییده؟
و چگونه در کینه و دشمنی خود با اهل بیت کوتاهی کند، آن کسی که همیشه به ما از روی بغض و نفرت می نگرد و خاطره های دور زندگی اش، او را به انتقام و کینه وا می دارد؟! بدون این که احساس گناه کنی و جنایت خود را بزرگ شماری، می گویی:
«ای کاش پدران ما بودند و از خوشحالی بانگ برمی داشتند و می گفتند: ای یزید! دست مریزاد! در حالی که با چوب بر لب و دندان ابی عبدالله سید جوانان بهشت می زنی!»
آری! تو چرا این کار را نکنی و این سخنان را نگویی، در حالی که این قدرت را یافتی که دل ما را خون کرده، و قلب ما را جریحه دار کنی، و با ریختن خون ذرّیه ی محمد (ص) که ستارگان درخشان از خاندان عبدالمطلب بودند دل خویش را شفا بخشی و اکنون گذشتگان خویش را می خوانی.
ص: ۶۷
دیری نگذرد که تو هم به آنان ملحق شوی و آرزو کنی که ای کاش دستت خشک شده بود و زبانت لال، و آن سخنان را بر زبان نمی آوردی و آن کار زشت را انجام نمی دادی!
بارالها! حق ما را بستان و انتقام ما را از اینان بگیر و بر این ستمکاران که خون ما ریخته اند خشم و عذاب خود را فرو فرست.
به خدا سوگند! ای یزید! پوست خود را شکافتی و گوشت بدن خود را پاره پاره کردی؛ رسول خدا را ملاقات خواهی کرد با آن بار سنگینی که بر دوش داری، که خون دودمان آن حضرت را ریختی و پرده حرمت او را دریدی و فرزندان او را به اسیری بردی. وآن روزی است که خداوند پریشانی آنان را به جمعیت مبدّل کرده و داد آنان را بستاند، «و مپندار آنان که در راه خدا کشته شده اند مرده اند؛ بلکه زنده و نزد خداوند روزی می خورند.»
برای تو همین بس است که خداوند حاکم، و محمد (ص) خصم توست و جبرئیل پشتیبان آن حضرت است. و آن کسی که راه را برای تو هموار ساخت و تو را بر مسلمین مسلط کرد، به زودی خواهد یافت که پاداش ستمکاران چه بد پاداشی است، و خواهد دانست که کدام یک از شما، بدتر و سپاه کدام یک، ناتوان تر است.
اگرچه مصائب روزگار با من چنین کرد که با تو سخن گویم؛ اما من ارزش تو را ناچیز می دانم و می خواهم که این سرزنش ها بر تو بکوبم و تو را بسیار توبیخ کنم، اما چه کنم؟ دیده های ما گریان است و دل هایمان سوزان.
جای بسی شگفتی است که حزب خدا به دست حزب شیطان کشته شوند، و خون ما از پنجه های شما بچکد، پاره های گوشت
ص: ۶۸
بدن ما از دهان شما بیرون بیفتد و آن بدن های پاک و مطهر را گرگ های وحشی بیابان دریابند و گذرگاه دام و ددان قرار گیرند!
آنچه امروز غنیمت می دانی، برای فردای تو غرامت سنگینی است، و آنچه را از پیش فرستاده ای، خواهی یافت، «و خداوند بر بندگان ستم روا ندارد»، به او شکوه می کنم و بر او اعتماد می جویم.
پس هر نیرنگی که داری بکن، و هر تلاشی که می توانی بنما، و هر کوششی که داری به کار گیر. به خدا سوگند نخواهی توانست یاد ما را از دل ها و وحی ما را محو کنی، و به جلال ما هرگز نخواهی رسید و لکه ننگ این ستم را از دامن خود نتوانی شست، رأی و نظر تو بی اعتبار و ناپایدار است و زمان دولت تو اندک؛ جمعیت تو به پریشانی خواهد کشید، در روزی که منادی ندا سردهد: «لعنت خداوند بر ستمکاران باد».
و سپاس خدای را که آغاز زندگی ما را به سعادت و آمرزش، و آخر آن را با شهادت و رحمت رقم زد. از خدا می خواهم که آنان را اجر جزیل عنایت کند و بر پاداش آنان بیفزاید، و خلافت را که حقّ مسلّم ماست، بر ما شایسته گرداند؛ او خدای مهربانی است که تنها بر او پناه می جوییم.» (۱)

۱- این خطبه غرّا، در کتب بسیاری نقل شده است و تأثیر شگرفی بر مجلس یزید و جامعه خفقان زده شام گذاشت و در ظلمت جهالت شامیانِ دور نگه داشته شده از اسلام، آن چنان درخشید که شناعت عمل یزید را آشکار ساخت و او را نه تنها در بزمی که آراسته بود، بلکه در برابر نمایندگان دیگر کشورها، و مردم شام و حتی زنان حرم سرای خودش شرم سار کرد. بدان سان که ناچار شد مسؤولیت این فاجعه خون بار را بر دوش ابن زیاد اندازد و او را نفرین کند و شگفت آن که گروهی کوردل این ادعای یزید را پذیرفته اند؛ اما همان گونه که قاضی نعمان مغربی به نقل از غزالی گفته است: تاریخ حوادث پیش از عاشورا و روز عاشورا را چنان دقیق ذکر می کند که جای بهانه برای کسی باقی نیست. ر. ک: شرح الاخبار، ج ۳،ص ۲۵۲ و به بانوان حرم حسینی اجازه نوحه و غمگساری داده شد و مجالس حسینی در مقر خلافت قاتل حسین آغاز گردید و خطبه های آتشین اهل حرم از جمله ام کلثوم، فاطمه و امام سجاد ع بیش از پیش، پرده از سیاه کاری های یزید و یزیدیان برداشت. تا بدان جا که حتی زنان خاندان ابوسفیان نیز بر کشته های نهضت حسینی گریستند و یزید مصلحت را در آن دید که ایشان را با احترام به مدینه رهسپار کند تا بیش از آن شاهد شعله ور شدن آتش های زیر خاکستر جامعه نگردد- مترجم
ص: ۶۹
یزید [چند روز بعد] کاروان را به همراه نعمان بن بشیر انصاری (۱)به مدینه فرستاد. «(۲)»

۱- مطابق گفتار شیخ مفید/ در« الارشاد»، نعمان بن بشیر در طول راه، مؤدبانه خدمت گزار حرم حسینی بود، حضرت فاطمه بنت الحسین در مدینه، از زینب س خواست که جایزه ای به نعمان بدهد اما نعمان آن را نپذیرفت و خدمت به اسرای کربلا را وظیفه خود و از باب خویشاوندی اهل کاروان با پیامبر گرامی اسلامص شمرد- مترجم
۲- مقتل خوارزمی، ج ۳،ص ۷۱- ۷۴؛ بلاغات النساء،ص ۳۱- ۳۳
ص: ۷۰
حضرت زینب (س) پس از واقعه عاشورا
برگرفته از کتاب سر نینوا-زینب کبری سلام الله علیها نوشته آقای محمد علی محسن زاده

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *