حوادث، وقایع، هجرت

حضرت زینب و سخن با ذوالجناح

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
در کتاب مصائب المعصومین آمده : هنگامی که ذوالجناح به سوی خیمه ها آمد و بانوان حرم ناله کنان و سیلی به صورت زنان از خیمه بیرون آمدند ، هر کدام با اسب سخنی می گفتند :
یکی گفت : ای اسب چرا حسین (ع) را بردی و
نیاوردی ؟
دیگری گفت : چرا امام را در میان دشمن گذاشتی ؟
زینب (س) فرمود : آه ، صورت خون آلود تو را می بینم .
سکینه گفت : پدرم هنگام رفتن تشنه بود ، ((یا جواد هل سقی ابی ام قتل عطشانا))؛ ای اسب ، آیا پدرم را آب دادند یا با لب تشنه شهید کردند ؟ (۱۱۶)
برگرفته از کتاب دویست داستان از فضائل مصائب و کرامات حضرت زینب سلام الله علیها نوشته آقای عباس عزیزی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *