پدر و مادر (شجره نامه)

حضرت زینب (س) و خطبه اول مادرش

اگر دربارهی ابوطالب، خود را از هوسها و مشتهیات نفسانی پاک کنیم، و در او مانند یک طالب حق و حقیقت بنگریم، نتیجه میگیریم که او به خدا و رسولش ایمان داشته است. هنگامی که پدر پیامبر (عبدالله) قبل از دیدن فرزند بزرگوارش از دنیا رفت، جدش عبدالمطلب سرپرستی حضرت را به عهده گرفت، و در حالی که هشت سال از عمر شریفش سپری شده بود جدش نیز وفات کرد، اما قبل از وفاتش پیامبر صلی الله علیه و اله را به ابوطالب سپرده و خطاب به او گفت: «به او بپیوند، و با زبان و دست و مالت او را کمک و یاری کن که او دارای مقام بلندی است، گویا میبینم که این کودک به چنان عز و شرفی میرسد که هیچ عربی قبل از او و بعد از او بدان مقام نرسیده و نخواهد رسید».ابوطالب بعد از قبول کردن سرپرستی حضرت، دربارهی وی و خصوصیاتش چنین گفته است:«در بسیاری از شبها کلماتی از او میشنیدم که مرا به تعجب وا [ صفحه ۲۸] میداشت، هر وقت او را برای صرف غذا صدا میزدم، به خوردن و آشامیدن آغاز نمیکرد مگر این که میشنیدم میگفت: «بسم الله الاحد» و چون دست از خوردن می کشید میگفت: «الحمد لله کثیرا». روزی ناگهانی به منزل آمدم و با تعجب دیدم که از پیشانیاش نور بسیاری به طرف آسمان ساطع میشود. هیچ گاه از زبان وی دروغی نشنیدم، وهیچ گونه جهل و نادانی از او مشاهده نکردم، بی جهت نمیخندید، با کودکان به بازی نمیپرداخت، توجهای به آنها نداشته و خلوت و تنهایی را بیشتر دوست میداشت».ابن عساکر نقل میکند: زمانی بر قریش قحطی و خشکسالی آمد، (قریشیان گفتند:ای ابوطالب، دره خشکیده واهل شهر دچار قحطی شدهاند، برخیز و طلب باران کن. ابوطالب بیرون آمد در حالی که پسری (حضرت محمد صلی الله علیه و اله) چون خورشید که از پشت ابرهای سیاه نورافشانی میکند با او بود و در اطراف آن حضرت، کودکانی بودند، ابوطالب او را برگرفت و پشتش را به کعبه چسبانید) و در حالی که او را بر سر انگشتانش بلند کرده بود، باران طلبید، بلافاصله از این سو و آن سو ابرها گرد آمدند و باریدند، به طوری که وادی از آب باران سیراب شد، اهل بادیه و ده نشینان از نظر آب به وسعت و فراخی رسیدند و دره شکفته شد. در این خصوص ابوطالب سروده است:و ابیض یستسقی الغمام بوجهه ثمال الیتامی عصمه للأراملیعنی: رو سپیدی که ابر از روی او سیراب میگردد، پناهگاه یتیمان و نگاهبان بیوه زنان است.فاطمهی بنت اسد، همسر ابوطالب دربارهی حضرت محمد صلی الله علیه و اله چنین [ صفحه ۲۹] می گوید:«در حیات خانهی ما درختی بود که مدتها خشکیده بود، روزی محمد صلی الله علیه و آله پیش پای این درخت رفت و دست خود را به تنهی آن درخت کشید، ناگهان دیدم در همان لحظه درخت سرسبز شد و خرما داد».و در طبقات ابن سعد آمده است: فرزندان ابوطالب هر وقت که با هم یا به تنهایی غذا میخوردند سیر نمیشدند، اما چون پیامبر صلی الله علیه و اله با ایشان غذا میخورد، (از برکت آن حضرت) همگی سیر میشدند. [۵] .
برگرفته از کتاب یادگار خیمه های سوخته نوشته: محمد جواد مغنیه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *