حوادث، وقایع، هجرت

حضرت زینب (س) و اشعار کفرآمیز یزید

جانشین و فرزند خبیث معاویه برای به رخ کشیدن بیشتر قدرت خود به حاضران و افزودن سیاهترین ورقها بهپرونده تاریک و پراز جنایت و ظلم خود، دستور داد سر مقدس امام علیه السلام را در طشتی نهاده پیش رویش بگذارند.
بر اساس نقل سید رحمه الله در کتاب «ملهوف» یزید دستورداد چوب خیزرانی برایش آوردند و با آن به دندانهای پیشین امام علیه السلام میزد و این اشعار راکه بصراحت کفر او را آشکار میساخت ترّنم میکرد:
لیت أشیاخی ببدرٍ شَهِدوا جزعَ الخزرجِ من وَقْع الأسَلْ «۱»
لأهلّوا و استهلّوا فرحاًثُمّ قالوا یایزیدُ لاتُشَلْ «۲»
قَدْقَتَلْنا القَرْم من ساداتهِمْ و عدَلْناه بِبَدْرٍ فاعتدَلْ «۳»
لعِبَتْ هاشمُ بالملکِ فلا خبرٌ جاءَ ولاوحی نَزَلْ «۴»
زینب عقیله بنی هاشم، ص: ۹۸
لستُ من خُنْدُفٌ ان لم انتقمْمن بنیأحمدَ ماکانَ فَعَلْ «۱»
این منظره و این اعمال ننگین بهاندازهای جنونآمیز و شرمآور بود که حاضران مجلس را متأثر و ناراحتکرد و صدای اعتراض از گوشه و کنار برخاست.
ابوبرزه اسلمی یکی از حاضران بهسخن آمد و گفت:
وای بر تو ای یزید! آیا چوبدستی خود را بهدهان حسین فرزند فاطمه میزنی؟ من گواهم و با چشمهای خودم دیدم که پیغمبر خدا لب ودندانهای او و برادرش حسن را میبوسید و به آنها میگفت: شما دو نفر آقای جوانان اهل بهشت هستید، خداوند قاتل شما رابکشد و لعنت کند و دوزخ را برای آنها آمادهکند.
یزید خشمناک شد و بیدرنگ دستورداد ابوبرزه را از مجلس کشانکشان بیرون بردند.
همچنین مینویسند: یکی از زنان هاشمی که در سرای یزید بود هنگام مشاهده آن منظره، شیونکنان فریادزد:
«یا حُسَیناه! یا سَید اهْل بَیتاه!، یابْن مُحَمَّداه! یا رَبیعَ الارامِلِ وَالیتامی! یا قَتیلَ اوْلادِ الادْعِیاء!»
شیخ مفید رحمه الله مینویسد: یحیی بنحکم برادر مروان که
زینب عقیله بنی هاشم، ص: ۹۹
پیش یزید نشسته بود با خواندن دو شعر زیر مراتب انزجار وتأثر خود را از عمل پسر زیاد اینگونه بیان داشت:
لَهامٌ بِأَدْنَی الطَّفِ ادْنی قَرَابَهً مِنْ ابنِ زِیادِ العَبْدِ ذِی الحَسَبِ الوَغْل «۱»
امَیهُ امْسی نَسْلُها عَدَدَ الحَصی وَ بِنْتُ رَسُولِ اللَّهِ لَیسَ لَها نَسْل «۲»
یزید با ناراحتی دست خود را محکم برسینه یحیی بنحکم زد و گفت: ساکت شو!
در نقلی آمدهاست که زینب (س) وقتی آنسر مطهر را دید دست بهگریبان برد و گریبان چاکزد و با آوازی سوزناک گفت:
«یا حُسَیناه! یا حَبیبَ اللَّهِ! یابْنَ مَکَّهَ وَ مِنی! یابنَ فاطِمَهَ الزَّهراءِ سَیدَهِ نِساءِ العالَمینَ! یابْنَ بِنْتِ المُصْطَفی!»
راوی این حدیث میگوید: بهخدا سوگند این جمله زینب (س) تمام حاضران در مجلس را گریانید و یزید خاموش نشستهبود.
برگرفته از کتاب زینب عقیله بنى هاشم نوشته: هاشم رسولی محلاتی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *