از دیدگاه شعرا, مولودی، مدایح و مراثی

اشعار ولادت حضرت زینب (س) – می نویسم عشق چون تفسیر شد با نام تومی نویسم عشق چون تفسیر شد با نام تو

می نویسم عشق چون تفسیر شد با نام تو
می نویسم شور چون تعبیر شد با نام تو

تا که در عرش الهی نام زیبایت شکفت
ذکر هر مُلک و مَلَک تکبیر شد با نام تو

شادی و غم در وجود پُر زِ نورت جلوه کرد
جمع بین این دو تا تصویر شد با نام تو

می نویسم پا به پای عالم بالاترین
با افق هایی که تا تکثیر شد با نام تو

یک جهان آمد پدید و قطعه ای از جنس نور
یک زمین آمد که عالم گیر شد با نام تو

حضرت حق سرزمین عشق ها را آفرید
نام زیبای تو بُرد و کربلا را آفرید

از ازل الطاف حق نور شما را آفرید
با حضورت در جهان عشق و صفا را آفرید

تا بگوید رمز عشق واقعی را ذوالجلال
کشتی صبر آفرید و ناخدا را آفرید

باز ایزد بر خداییِّ خودش أحسنت گفت
تا وجود دختر خیر النّسا را آفرید

از جمالش باز هم شَقُّ القَمَر ایجاد شد
یا دوباره حضرت شَمسُ الضُّحا را آفرید

تا خدا می خواست بر تو نوکرانی آورد
منّتی بر ما نهاد و شکر، ما را آفرید

مَستی امشب از قُدوم پاک تو آزاد شد
هر دو عالم از وجودت شهرِ عشق آباد شد

نور رویت بر زمین آمد شدی مهتاب عشق
عکس تو گُل کرد روی صفحه ای در قاب عشق

آمدی از آسمان تا بَر حسین خواهر شوی
نه، که حتّی بوده ای تو، مادر ارباب عشق

بِینِ آغوش برادر خنده بر لب داشتی
از همان وقت ولادت بوده ای بی تاب عشق

اشک شوق از دیدۀ حیدر نشسته بر تنت
خوش به حالت غسل کردی تا ابد با آب عشق

اصل خاک کربلا مُهر نمازت بوده است
پس جَبینت سجده رفته بر گِلِ نایاب عشق

موجم و بر سطح دریایت تلاطم کرده ام
باز از عشق تو دست و پای خود گم کرده ام

انتظار حضرت خیرالنّسا سر آمده
چون برای آیۀ تطهیر، کوثر آمده

گُل بریزید ای ملائک بر سر اهل زمین
از همه ارض و سما همواره برتر آمده

هم چو زهرا مادرش امّ ابیها می شود
پس بگو بر حیدر کرّار، مادر آمده

رنگ و رویش مادری و خُلق و خویش مادری
یا که اصلاً شایدم زهرای دیگر آمده

ازدحام صف درِ میخانه غوغا می کند
باز هم بهر شراب عشق، ساغر آمده

پیش پای یارِ ما جبریل زانو می زند
کلِّ عالم یک صدا فریاد یا هو می زند

آمدی و مونس غم ها شدی و بعد از آن
آمدی و زینت بابا شدی و بعد از آن

بس کرامت دید از تو عالم و مبهوت شد
زِینِ اَب نه، زینب کبرا شدی و بعد از آن

مادرت روح دو پهلوی محمّد بود و رفت
حال، تو روح برادرها شدی و بعد از آن

دست حیدر داد دستت را به دستان حسین
مخزن الاسرار عاشورا شدی و بعد از آن

آمد آن روز و حسینت بِینِ گودال بلا
عاقبت هم ناله با زهرا شدی و بعد از آن

در غروب غم، (اسیرِ) بوسۀ آخر شدی
هم که در عین اسارت حیدر دیگر شدی

شاعر:حمید رمی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *